21 October 2009

از پاهايم آويزان شده‌ام

دنيا زيباتر شده است،

در زندان

1 comment:

نازی said...

سر انگشتان باران ، منم
کورمال کورمال
در جستجوی تو
این چترها اگر می گذاشتند
پاییز می آید
گنجشکها هر روز برای من
چیز تازه ای می شوند
چتری
کتابی
شعری
و گاهی آوازی تا خالیم کنند
سرت را بلند کن
مرا بی صدا ببوس
تا با صدای بلند برایت ببارم